میلادنواصری – اروند خبر: دو سال از حضور دکتر موالیزاده در استانداری خوزستان گذشته و هنوز پرسش سادهای که در روزهای نخست انتصاب او در ذهن مردم مناطق محروم شکل گرفت، پاسخی روشن پیدا نکرده است: استاندار خوزستان چه نسبتی با محلات حاشیهنشین و کمبرخوردار دارد؟ انتصاب او در ابتدا برای بسیاری از ساکنان این مناطق، نشانهای از امید بود؛ امید به اینکه مدیری که سالها در اهواز فعالیت سیاسی داشته و دو دوره نمایندگی را پشت سر گذاشته، درد این محلات را میشناسد و میتواند برای آنها کاری متفاوت انجام دهد. اما آنچه در عمل رخ داد، فاصلهای بود میان شناختی که انتظار میرفت و اقداماتی که هرگز به مرحله اجرا نرسید.
در این دو سال، مردم محلاتی چون بروال، کوی طاهر، ملاشیه، کوی علوی، گلدشت، حصیرآباد، قلعه چنعان و دهها نقطه محروم دیگر، بیش از هر چیز شاهد حضورهای کوتاه، بازدیدهای رسانهای و وعدههایی بودند که هیچگاه به برنامهای عملی تبدیل نشد. مشکلات این مناطق اما نه با حضورهای چندساعته حل میشود و نه با عکسهایی که در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. فقر مزمن، بیکاری گسترده، اعتیاد، طلاق، ترک تحصیل، نبود زیرساختهای آموزشی و درمانی و احساس رهاشدگی اجتماعی، مسائلی نیستند که با چند جلسه و چند دستور شفاهی کاهش یابند. این حجم از آسیب، نیازمند برنامهریزی، مداخله اجتماعی، بودجهگذاری و پیگیری مستمر است؛ چیزی که در کارنامه دو ساله استاندار، نشانی از آن دیده نمیشود.
انتظار از موالیزاده بیش از دیگران بود، چون او سالها در اهواز فعالیت داشته و بافتهای آسیبدیده را از نزدیک دیده است. اما این شناخت، هرگز به سیاستگذاری مؤثر تبدیل نشد. نه طرحی برای کاهش آسیبهای اجتماعی ارائه شد، نه برنامهای برای اشتغالزایی شکل گرفت، نه اقدامی برای بهبود زیرساختها انجام شد و نه حتی یک نقشه راه مشخص برای خروج این مناطق از وضعیت بحرانی تدوین گردید. نتیجه آنکه چرخه فقر و آسیب همچنان پابرجاست و امید اولیه مردم، جای خود را به ناامیدی و دلزدگی داده است.
واقعیت این است که اگر امروز استاندار خوزستان از این سمت کنار برود، مناطق محروم خاطره روشنی از او نخواهند داشت. در بسیاری از این محلات، مردم معتقدند که در این دو سال تغییری در زندگیشان رخ نداده و حتی برخی با صراحت میگویند که برای پایان این دوره مدیریتی لحظهشماری میکنند. این جمله شاید تلخ باشد، اما بازتاب همان احساسی است که در کوچههای خاکی و خانههای فرسوده این محلات جریان دارد؛ احساسی که از دل سالها بیتوجهی و وعدههای بینتیجه شکل گرفته است.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان پابرجاست و باید با صراحت از استاندار پرسید که سهم مناطق محروم از دو سال مدیریت او چه بوده است. آیا جز چند حضور رسانهای و چند وعده شفاهی، اقدام ملموسی برای کاهش رنجهای این محلات انجام شده است؟ تا زمانی که پاسخی روشن و قابل سنجش برای این پرسش ارائه نشود، نسبت استاندار با مناطق محروم، نسبتی گسسته، مبهم و ناکارآمد باقی خواهد ماند؛ نسبتی که نه بر شناخت استوار است و نه بر مسئولیتپذیری.









