اروند خبر – ساسان اشکش//روز سینما، تنها بهانهای برای گرامیداشت یک هنر نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی مسیری که سینمای ایران طی کرده و تأمل درباره وضعیتی که امروز در آن قرار دارد.
سینمای ایران مسیر پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ مسیری که از دوران فیلمفارسی آغاز شد و به شکلگیری جریانی انجامید که بعدها با عنوان «سینمای نوین ایران» شناخته شد و توانست جایگاهی مستقل و قابل اعتنا در عرصه سینمای جهان به دست آورد.
سینمایی که در سالهای مختلف، حتی در مواجهه با محدودیتها و سانسور، راههایی برای روایت کردن، اندیشیدن و خلق کردن پیدا کرد. حاصل این تلاش، آثاری بود که تنها مخاطب ایرانی را تحت تأثیر قرار ندادند، بلکه در جشنوارههای معتبر جهانی دیده شدند و نام سینمای ایران و فیلمسازانش را در سطح بینالمللی مطرح کردند.
نسلی از فیلمسازان، هر یک با زبان و نگاه خود، بخشی از هویت این سینما را ساختند؛ از عباس کیارستمی و ناصر تقوایی گرفته تا داریوش مهرجویی، کیومرث پوراحمد و دیگرانی که آثارشان فراتر از یک فیلم، بخشی از حافظه فرهنگی و اجتماعی چند نسل از ایرانیان شد.
اما امروز، در روزی که به نام سینما مزین شده، نمیتوان از وضعیت موجود چشم پوشید.
حال سینمای ایران خوب نیست.
نه اینکه سینما به پایان رسیده باشد یا دیگر فیلم ارزشمندی ساخته نشود؛ مسئله، فاصلهای است که میان بخشی از سینمای امروز و آن اعتبار و هویت شکلگرفته در دهههای گذشته ایجاد شده است. بسیاری از سینماگران تأثیرگذار یا دیگر امکان و انگیزه گذشته را برای فعالیت ندارند و برخی نیز ترجیح دادهاند سکوت و خلوت را به حضور مستمر در فضای سینما ترجیح دهند.
در سوی دیگر، بخشی از تولیدات سینمایی امروز بیش از آنکه بر قصه، شخصیتپردازی، اندیشه و دغدغههای انسانی و اجتماعی استوار باشد، درگیر جذب مخاطب به هر قیمت شده است. در چنین شرایطی، گاه ابتذال جای خلاقیت را میگیرد و سرگرمیِ صرف، جای اندیشه را.
مسئله البته صرفاً تولید چند فیلم ضعیف یا سطحی نیست. نگرانی اصلی زمانی شکل میگیرد که ابتذال به یک روند تبدیل شود و سینما، به جای آنکه آینهای برای جامعه و بستری برای طرح پرسشهای انسانی باشد، به ابزاری برای فرار از اندیشیدن تبدیل شود.
سینما در ذات خود فقط سرگرمی نیست. سینما میتواند تاریخ را روایت کند، جامعه را به تأمل وادارد، زخمهای پنهان را آشکار کند و تصویری از انسان و زمانهاش به دست دهد. اعتبار سینمای ایران نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز شد؛ از فیلمهایی که مخاطب را جدی میگرفتند و برای شعور او احترام قائل بودند.
شاید روز سینما بیش از آنکه روز تبریک باشد، روز پرسیدن باشد؛ اینکه چه بر سر سینمایی آمده که روزگاری با امکاناتی محدود، اما با اندیشه و خلاقیت، توانست جهان را متوجه خود کند؟
پاسخ این پرسش ساده نیست و نمیتوان همه مشکلات را به یک عامل نسبت داد. شرایط اقتصادی، محدودیتهای تولید و اکران، تغییر ذائقه مخاطب، سیاستگذاری فرهنگی و وضعیت اجتماعی، همگی در شکلگیری شرایط امروز سینمای ایران نقش دارند.
با این حال، هنوز نمیتوان از آینده ناامید بود. سینمای ایران همچنان فیلمسازان، بازیگران، نویسندگان و جوانانی دارد که میتوانند روایتهای تازهای خلق کنند. مسئله این است که آیا میتوان دوباره فضایی فراهم کرد که در آن اندیشه، خلاقیت و کیفیت بر ابتذال و مصرفگرایی غلبه کند؟
روز سینما، شاید بهترین فرصت برای یادآوری همین حقیقت باشد؛ اینکه سینمای ایران زمانی درخشید که به مخاطب خود احترام گذاشت، قصههایش را جدی گرفت و از طرح پرسشهای بزرگ نترسید.
امروز بیش از هر زمان دیگری به بازگشت چنین سینمایی نیاز داریم؛ سینمایی که فقط سالنها را پر نکند، بلکه ذهنها را نیز درگیر کند.
روز سینما مبارک؛ به امید روزهایی که دوباره نام سینمای ایران، پیش از هر چیز با خلاقیت، اندیشه و اعتبار فرهنگیاش شناخته شود.

دیدگاه