یادداشتی درباره رسانهای که میان مطالبهگری و معیشت گرفتار شده است
اروند خبر//هفدهم مرداد که میرسد، دوباره واژههای آشنا به میدان میآیند؛ از نقش رسانه در جامعه گفته میشود، از اهمیت خبرنگار، مسئولیت اجتماعی، اطلاعرسانی و ضرورت آگاهیبخشی سخن به میان میآید و در نهایت، چند مراسم و پیام تبریک دیگر به حافظه تقویم اضافه میشود.
اما پشت این مراسمها، واقعیتی وجود دارد که نمیتوان با چند جمله رسمی پنهانش کرد.
رسانه ایرانی امروز بیش از آنکه با مسئله کمبود اهمیت مواجه باشد، با مسئله کمبود پشتوانه مواجه است.
هر روز از خبرنگار انتظار داریم سؤال کند، پیگیری کند، تناقضها را نشان دهد، صدای شهروندان باشد، عملکرد مدیران را بررسی کند و دروغ و شایعه را از واقعیت تشخیص دهد.
اما کمتر میپرسیم خبرنگاری که خودش با نااطمینانی شغلی، درآمد ناپایدار و آینده مبهم مواجه است، چگونه باید برای دیگران از امنیت، عدالت و شفافیت بنویسد؟
این تناقض، یکی از جدیترین مسائل امروز رسانه است.
رسانه قوی با خبرنگار گرفتار ساخته نمیشود
هیچ کشوری نمیتواند همزمان رسانه قدرتمند بخواهد و زیرساختهای حرفهای آن را نادیده بگیرد.
خبرنگار برای انجام کار حرفهای فقط قلم و تلفن همراه نمیخواهد. آموزش، دسترسی به اطلاعات، تجهیزات، بیمه، درآمد قابل اتکا، امکان ادامه فعالیت و امنیت شغلی، بخشی از همان زنجیرهای است که در نهایت کیفیت رسانه را تعیین میکند.
اگر این زنجیره ضعیف باشد، نخستین چیزی که آسیب میبیند کیفیت محتواست و پس از آن، اعتماد مخاطب.
مسئله را نباید صرفاً به این خلاصه کرد که «خبرنگاران باید بیشتر تلاش کنند».
بسیاری از خبرنگاران سالهاست بیشتر از ظرفیت طبیعی خود کار میکنند؛ در بحرانها حاضر میشوند، شب و روز ندارند، خبر را دنبال میکنند، برای یک گزارش ساعتها وقت میگذارند و گاهی برای رسیدن به یک پاسخ ساده، هفتهها پیگیری میکنند.
مشکل در بسیاری موارد، فقدان یک ساختار اقتصادی سالم برای فعالیت رسانهای است.
رسانهای که درآمد مستقل ندارد، در معرض فشار مستقلنبودن قرار میگیرد
این بخش را باید صریح گفت.
استقلال رسانه صرفاً با توصیه اخلاقی ایجاد نمیشود.
وقتی یک مجموعه رسانهای برای پرداخت هزینههای جاری خود به حمایت بیرونی نیازمند باشد، طبیعی است که استقلال تصمیمگیری آن نیز تحت تأثیر قرار گیرد.
اینجاست که رابطه میان رسانه و صاحبان قدرت و منابع مالی میتواند از یک همکاری حرفهای فاصله بگیرد و به نوعی وابستگی تبدیل شود.
این وابستگی الزاماً با یک دستور مستقیم آغاز نمیشود.
گاهی فقط کافی است یک رسانه بداند اگر فلان دستگاه، شرکت یا مجموعه از آن ناراضی شود، بخشی از منابع مالی خود را از دست خواهد داد.
از همان لحظه، خودسانسوری میتواند بدون آنکه کسی دستور داده باشد، شکل بگیرد.
این خطر از هر دستور صریحی پیچیدهتر است.
زیرا در چنین شرایطی، ممکن است خبرنگار تصور کند آزادانه تصمیم گرفته، در حالی که ساختار اقتصادی پیشاپیش محدوده تصمیم او را تعیین کرده است.
اینجا مسئله فقط رسانه نیست، مسئله حق دانستن مردم است
وقتی رسانه ضعیف میشود، فقط یک خبرنگار یا یک تحریریه آسیب نمیبیند.
مخاطب نیز متضرر میشود.
مردم برای تصمیمگیری به اطلاعات نیاز دارند. درباره اقتصاد، مدیریت شهری، محیط زیست، صنعت، سیاست، سلامت اجتماعی و دهها موضوع دیگر.
اگر رسانه حرفهای نتواند این نیاز را پاسخ دهد، خلأ اطلاعاتی ایجاد میشود.
و خلأ اطلاعاتی هرگز خالی نمیماند.
آن را شبکههای اجتماعی، کانالهای ناشناس، صفحات غیرتخصصی، شایعات و گاهی رسانههایی پر میکنند که الزاماً دغدغهای برای منافع عمومی ندارند.
بنابراین تقویت رسانه حرفهای، یک مطالبه صنفی صرف نیست.
مسئله مستقیماً با اعتماد اجتماعی و امنیت اطلاعاتی جامعه ارتباط دارد.
جنگ امروز فقط بر سر خبر نیست؛ بر سر معناست
یک اتفاق ممکن است در یک ساعت، دهها تفسیر متفاوت پیدا کند.
هر جریان تلاش میکند از یک رویداد، معنای مورد نظر خود را استخراج کند.
در چنین فضایی، خبرنگار حرفهای فقط کسی نیست که زودتر خبر را منتشر کند؛ کسی است که بتواند بگوید:
چه چیزی اتفاق افتاده؟
چه چیزی هنوز مشخص نیست؟
چه کسی چه ادعایی دارد؟
سند کجاست؟
طرف دیگر ماجرا چه میگوید؟
و در نهایت، مخاطب بر اساس چه دادهای باید قضاوت کند؟
این همان جایی است که رسانه حرفهای میتواند در برابر آشفتگی اطلاعاتی نقش ایفا کند.
اما رسانهای که خودش گرفتار بحران اقتصادی و حرفهای باشد، برای ایفای چنین نقشی توان محدودی خواهد داشت.
خوزستان؛ یک استان بزرگ با یک نیاز بزرگ رسانهای
این مسئله در خوزستان اهمیت بیشتری دارد.
استانی که بخش بزرگی از ثروت ملی در آن تولید میشود، اما همزمان با مجموعهای از مسائل پیچیده در حوزه آب، آلودگی، اشتغال، کشاورزی، صنعت، محیط زیست، توسعه شهری و عدالت منطقهای مواجه است، به رسانهای نیاز دارد که فراتر از انتشار خبرهای روزمره حرکت کند.
خوزستان به روزنامهنگاری تخصصی نیاز دارد.
به خبرنگاری که بتواند بودجه یک دستگاه را بخواند، قرارداد یک پروژه را بفهمد، آمار تولید را تحلیل کند، اثر یک تصمیم صنعتی بر محیط زیست را بررسی کند و درباره یک طرح عمرانی، فقط به نقل قول مدیر پروژه اکتفا نکند.
رسانه استان باید بتواند میان مردم، متخصصان و مدیران گفتوگو ایجاد کند.
اگر رسانه فقط انعکاسدهنده مراسمها باشد، بخش مهمی از ظرفیت خود را از دست داده است.
تبیین بدون پرسش، بیشتر شبیه تبلیغ است
در روزگاری که از ضرورت روشنگری و مقابله با روایتهای نادرست سخن میگوییم، باید یک مرز مهم را نیز حفظ کنیم.
توضیح دادن با تبلیغ کردن یکی نیست.
رسانهای که قرار است اعتماد ایجاد کند، باید بتواند سؤال دشوار بپرسد.
اگر یک مدیر عملکرد قابل دفاعی دارد، رسانه باید آن را منتشر کند.
اگر عملکرد او محل اشکال است، باید پرسش کند.
اگر یک سیاست عمومی نتیجه مثبت دارد، باید توضیح داده شود.
اگر پیامد منفی دارد، نباید از ترس برهم خوردن مناسبات، موضوع کنار گذاشته شود.
رسانه حرفهای نه دشمن دائمی دولت است و نه روابط عمومی دولت.
رسانه، ناظر جامعه است.
و ناظر زمانی معنا دارد که بتواند ببیند، سؤال کند و گزارش دهد.
حمایت از رسانه نباید به وابستگی تبدیل شود
حمایت از خبرنگار و رسانه لازم است، اما شکل حمایت اهمیت بیشتری از اصل آن دارد.
اگر حمایت، رسانه را بدهکار تصمیمگیرنده کند، در بلندمدت نتیجه معکوس خواهد داشت.
آنچه مورد نیاز است، یک نظام روشن و قابل نظارت برای حمایت از رسانه است؛ نظامی که معیارهای آن مشخص باشد و رسانه برای دریافت امکانات مجبور نباشد به مناسبات شخصی متوسل شود.
بیمه مناسب، دسترسی به تسهیلات، آموزش حرفهای، امکانات کاری، حمایت از رسانههای محلی، امنیت شغلی و ایجاد بازار سالم تبلیغات میتواند بخشی از این مسیر باشد.
اما مهمتر از همه، باید شرایطی ایجاد شود که رسانه بتواند از راه حرفهای درآمد کسب کند.
رسانهای که مشتری واقعی، مخاطب واقعی و بازار واقعی داشته باشد، کمتر مجبور است برای بقا به منابع غیرحرفهای تکیه کند.
روز خبرنگار را از مراسم به مطالبه تبدیل کنیم
شاید وقت آن رسیده باشد که روز خبرنگار فقط یک مناسبت تشریفاتی نباشد.
این روز میتواند فرصتی برای پرسیدن چند سؤال جدی باشد:
چرا بسیاری از خبرنگاران هنوز آینده شغلی مطمئنی ندارند؟
چرا اقتصاد رسانه هنوز نتوانسته یک الگوی پایدار پیدا کند؟
چرا رسانههای محلی، با وجود نقش مهمشان در مدیریت افکار عمومی، از امکانات متناسب برخوردار نیستند؟
چرا حمایتها گاهی به جای تقویت استقلال، وابستگی ایجاد میکنند؟
و چرا برای رسانهای که قرار است درباره همه چیز سؤال بپرسد، هنوز پاسخ روشنی درباره آینده خودش وجود ندارد؟
این پرسشها علیه کسی نیست.
اینها پرسشهایی برای اصلاح یک ساختار است.
خبرنگار نباید برای انجام وظیفهاش هزینه استقلال بدهد
جامعه از رسانه انتظار صداقت دارد.
حاکمیت از رسانه انتظار مسئولیتپذیری دارد.
مسئولان از رسانه انتظار انعکاس دستاوردها دارند.
و مردم از رسانه انتظار دارند مشکلاتشان شنیده شود.
همه این انتظارات زمانی قابل جمع شدن است که رسانه امکان ایستادن روی پای خودش را داشته باشد.
خبرنگاری که نگران اجاره خانه، بیمه، قرارداد ماه آینده و هزینههای اولیه زندگی است، انسان است؛ نه یک ماشین تولید خبر.
اگر میخواهیم خبرنگار در برابر فشارها محکم بایستد، باید پشتوانه حرفهای داشته باشد.
اگر میخواهیم رسانه در برابر شایعه بایستد، باید اعتبار داشته باشد.
اگر میخواهیم مردم روایتهای نادرست را باور نکنند، باید رسانهای داشته باشند که به آن اعتماد کنند.
و اگر میخواهیم از رسانه در برابر جنگ روایتها استفاده کنیم، باید ابتدا رسانه حرفهای را از جنگ برای بقا نجات دهیم.
حرف آخر
روز خبرنگار را میتوان با چند جمله تبریک تمام کرد.
میتوان از فداکاری خبرنگاران گفت، عکس یادگاری گرفت، لوحی اهدا کرد و سال آینده دوباره همین مسیر را تکرار کرد.
اما مسئله رسانه با مراسم حل نمیشود.
رسانه به قانون خوب، اقتصاد سالم، امنیت حرفهای، آموزش مستمر، اخلاق رسانهای و اعتماد عمومی نیاز دارد.
اگر این پنج پایه تقویت شوند، خبرنگار میتواند همان کاری را انجام دهد که جامعه از او انتظار دارد: پرسیدن، بررسی کردن، روایت کردن و مراقبت از حقیقت.
اما اگر خبرنگار همچنان مجبور باشد میان حرف حرفهای و هزینه ادامه زندگی یکی را انتخاب کند، نباید از پیامدهای آن برای رسانه و جامعه تعجب کنیم.
شاید امسال به جای اینکه فقط بگوییم روز خبرنگار مبارک، بهتر باشد یک جمله دیگر هم اضافه کنیم:
خبرنگار حق دارد شغلش را دوست داشته باشد، بدون آنکه برای ادامه آن مجبور شود از استقلال حرفهای خود صرفنظر کند.
این شاید واقعیترین تبریک برای روز خبرنگار باشد.





دیدگاه