ساسان اشکش ـ اروند خبر//۲۸ مرداد، سالروز کودتا علیه دولت برآمده از جبهه ملی بود؛ روزی که در حافظه تاریخ ایران نه فقط بهعنوان یک واقعه سیاسی، بلکه بهعنوان لحظهای که اراده ملت با توطئه بیرونی و خیانت درونی روبهرو شد، ماندگار شده است. کودتایی که شاید بتوان گفت برای نخستینبار، دولتهای غربی با همراهی گروههای داخلی و سکوت همپیمانان پیشین، دست به سرنگونی دولتی زدند که تا آن زمان مردمیترین و دموکراتترین دولت تاریخ ایران شناخته میشد.
مصدق، مردی که تلاشهای بیوقفهاش برای ملیکردن صنعت نفت از او قهرمانی تاریخی ساخته بود؛ قهرمانی که توانسته بود غول استعمار انگلیس را به زانو درآورد و مفهوم «استقلال اقتصادی» را از شعار به واقعیت نزدیک کند. او شاید هرگز نمیپنداشت روزی دشمنانش با همراهی بخشی از همان مردمی که او را قهرمان داستانهای خود میدانستند، با سکوت، تردید یا فریبخوردگی، زمینه سقوطش را فراهم کنند و او را از ارکان قدرت پایین بکشند.
۲۸ مرداد شاید پایان قدرت یک قهرمان بود؛ اما پایان اندیشه نبود. این روز، آغاز تداوم اندیشههای آزادیخواهانه ملتی شد که خود را پیروان راه ملیگرایی و آزادخواهی مصدق میدانستند. اندیشهای که بعدها در نسلهای بعدی، در جنبشها، در قلمها، در فریادها و در حافظه جمعی ایرانیان ادامه یافت؛ اندیشهای که باور داشت استقلال و آزادی، میراثی نیست که با یک کودتا خاموش شود.
۲۸ مرداد پایان قدرت مصدق بود، اما آغاز عهدی نانوشته میان مردم و تاریخ؛ عهدی که میگوید آزادی را میتوان شکست داد، اما نمیتوان خاموش کرد. آن روز، اگرچه سایه کودتا بر سر دولت افتاد، اما روشنایی اندیشه در دل مردم باقی ماند؛ روشناییای که از خانههای کوچک جنوب شهر تا کوچههای سنگفرششده تهران، از دانشگاهها تا میدانهای بینام، آرام و پیوسته جریان یافت.
اندیشه ملیگرایی و آزادخواهی، همانگونه که از دل آن روز برخاست، در نسلهای بعدی ریشه دواند؛ در قلمهایی که نوشتند، در صداهایی که برخاستند، در جوانانی که رؤیای استقلال را در دل داشتند. این اندیشه، میراثی شد که نه با کودتا خاموش شد و نه با گذر سالها فراموش؛ اندیشهای که هنوز در رگهای این سرزمین جاری است و هر بار که نام مصدق برده میشود، طنین آن روز دوباره زنده میگردد.





دیدگاه